با توجه به پست های قبلی و رویدادهای اخیر سال 88 ، با نهایت تاسف و تاثر و شاید نهایت شادمانی و سرور به اطلاع کلیه ی وبلاگیستهای محترم و نویسندگان صاحب قلم صحنه ی وب و وبلاگ و فضای مجازی نت و اینترنت و سایر وابستگان و دوستان و آشنایان میرساند
پیرمرد تنها ، پیرمردی که همه ی شما میشناختید و به اخلاق و روحیاتش آشنا بودید ، مدیر وبلاگ عاشق شدی نترس ... {کیویکس } ... بعد از گذشت چند سال از عمر گرانبهای نتی در نهایت تنهایی و پیری ، عاقبت دار فانی وبلاگ را وداع و دعوت خدای بلاگفا را لبیک گفت ... روحش شاد ... همچنین این واقعه ی تلخ و شیرین مصادف است با تولد ققنوس پیری تا آخرین لحظات را بازگو باشد
در یکی از روزهای طلایی سال ۸۸ و در میان بهت و حیرت خانواده از عشقی جانکاه سخن گفت و عاشق دختری از جنس باران به رنگ پاکی شد و با آتشش سوخت و از خاکسترش مرا متولد ساخت !!! آری من نوزاد پیرم ، نه دگر از زندگی سیرم و نه دلگیرم ... منم آن ققنوس پیری
متولد عشق ، زاده ی روزگار و نوزاد پیرمردی تنها ... و شاید من همان پیرمردم که با عشق دوباره متولد شدم !!! پیرمردی که عاشق شد !!! و شاید روزی به کتاب درسی دوران ابتدایی و راهنمایی راه پیدا کنم ... با عشق متولد شدم و تاریخ تولدم را روز ازدواجم میدانم . گذشته را دور ریختم و با آینده ساختم تا خودم را بیشتر بشناسم و در این راه دعای خیر پدر و مادرم و تجربیات پیرمرد با من همراه خواهند بود تا به معبود و معشوق خود در دیار باقی و در آخرت برسم . هر چند در این راه پر فراز و نشیب شریک زندگی صاحب عشقم و زیباترین معشوقه ی عالم همسرم همراه من است اما راهی با فراز و نشیب مرا به مقابله می طلبد که بی عشق کسی را یارای سیر آن نیست ... پیرمرد عشق بعد از ازدواج را تجربه کرد و به مراد دل رسید ... به امید روزی که هر دم و بازدمی بوی عشق بدهد




.jpg)
... تب شعرو حال کردین ؟؟؟








